وارونه سازی هالیوود

فیلم Collarectal Damage  با بازی آرنولد شوارتزنگر که محصول سال 2002 کشور آمریکاست به خوبی نمایانگر جریان فکری سیاسی حاکم بر هالیوود است.

داستان کلی این فیلم بر اساس آنچه که کارگردان آن را به نمایش گذاشته است روایت چریک های مبارز کشور کلمبیاست که در اعتراض به حضور نظامیان آمریکا در کشورشان دست به مبارزه مسلحانه با دولت وقت زده اند و با بمب گزاری های متعدد در کشور آمریکا به حق خواهی برخواستند.

در این داستان گوردی بروئر (آرنولد شوارتزنگر) آتش نشانی ست که همسر و فرزندش را در حادثه بمب گزاری در مقر دفتر نمایندگی کلمبیا در آمریکا که توسط چریک های کلمبیایی انجام شده بود از دست می دهد.او به خونخواهی زن و فرزندش جهت مبارزه با چریک های کلمبیایی عازم این کشور می شود و در نهایت می تواند بر آنها فائق شود.

هدف در این نوشتار پرداختن به سیر داستان نیست بلکه واکاوی ساختار انگیزشی سینمای هالیوود است.

هدف غایی این فیلم را می توان در یک جمله خلاصه کرد: تروریست خطاب کردن و خشن و آدمکش جلوه دادن چهره چریک های مبارز آمریکای لاتین که با اهداف آزادی خواهانه و استقلال طلبانه به مقابله با حضور نظامی آمریکا در کشور خود برخاسته اند.(چه گوارا چهره شاخص چریک های مبارز آزادی خواه) و نمایاندن چهره ای انسانی و رئوف و لطیف از آمریکایی .

در سکانسی از این فیلم چریک ها را می بینیم که کودکان و زنان بی پناه که از قلمرو آنان فقط عبور می کردند را به ضرب گلوله کشتنه اند به گونه ای که صحنه های التماس دختران جوان و کودکان احساس خشم هر آدمی را بر می انگیزد.این فیلم مملو از صحنه های آدمکشی بی رحمانه توسط چریک ها است.مبارزان کلمبیایی در این فیلم دست در قاچاق مواد مخدر دارند و از راه فروش کوکایین درآمد زایی می کنند.وقتی از آنان پرسیده می شود از اینکه زن و بچه ای بی گناه در حادثه بمب گزاری کشته می شود چه احساسی دارند تنها آن را خسارت جانبی می خوانند و بی اهمیت تلقی می کنند حال اینکه فرد آمریکایی که در مقر شورشیان کلمبیایی بمب گزاری می کند زن و بچه ای را که از محل بمب گزاری می گذشتند را با جانفشانی مطلع می کند و جان آن دو را نجات می دهد...

کارگردان در سکانس هایی از این فیلم با قرار دادن تصویر " چه گوارا " در اتاق فرمانده شورشیان تلاش دارد به این طریق به تخریب چهره این مبارز بپردازد و برای بینندگان این تقریب ذهنی را ایجاد کند که مبارزان آمریکای لاتین که در مقابل حضور نظامی آمریکا در کشورشان آمریکا ایستادگی کردند چنین بودند.(تصویر بالا مربوط به این سکانس است که در آن عکس چه گوارا به خوبی دیده می شود)

این جلوه های وارونه عینا در فیلم Hurt Locker هم نمایان است. این فیلم به کارگردانی کاترین بیگلو محصول 2008 آمریکاست.داستان فیلم روایت چند درجه دار آمریکایی در عراق است که مسئول خنثی کردن بمب های کنار جاده ای هستند.این فیلم که بسیار حرفه ای ساخته شده در سکانس های مختلف بمب گزاری ها و آدمکشی های تروریست های عراقی را به تصویر می کشد و درجه داران آمریکایی را نشان می دهد که چون ناجی ملت ها با جانفشانی به خنثی سازی بمب ها مشغولند..شاید در نگاه اول به نظر برسد که فیلم بی طرفانه به جنگ عراق پرداخته اما با نگاهی موشکافانه به لایه های زیرین متوجه خواهیم شد که روح حاکم بر این فیلم توجیه حضور نظامیان آمریکا در عراق است. و کارگردان تلاش دارد تا با نشان دادن صحنه های تکان دهنده از جنایات تروریست ها همچون پاره کردن شکم کودکی برای قرار دادن بمب در آن بر موج احساسات بینندگان سوار شود.

در سکانس پایانی این فیلم گروهبان جیمز به همسرش چنین می گوید: " یه یارویی وانتشو میاره وسط بازاری در عراق و شروع میکنه به دادن شکلات مجانی به بچه ها. همه بچه ها دورش جمع میشن،خانواده هاشون،اون وانت رو منفجر میکنه، میگن 59 نفر کشته شدن.تو میدونی اونا به نیروی متخصص برای خنثی  سازی بمب ها نیاز دارن " و در پایان نشان میدهد که این گروهبان زندگی راحت در کنار خانواده خود در آمریکا  را رها می کند به عراق می رود تا داوطلبانه به مردم عراق خدمت کند.و این چنین به بیننده القا می شود که حضور نظامیان امریکا در عراق حضوری مبارک و در راستای خدمت به ملت عراق است.

هالیوود این مسائل را همچنین در فیلم The Act of Valor در حد مشمئز کننده و به گونه ای افراطی به نمایش می گذارد.تا آنجایی که ارتش آمریکا در این فیلم تنها ناجی و دلسوز ملت ها معرفی می شود.

اینگونه فیلم ها به گونه ای حرفه ای ساخته می شوند که من با وجود آگاهی از اهداف سازندگان،در خلال فیلم از پیروزی آمریکایی ها در رسیدن به اهداف خود و کشته شدن شورشیان خرسند می شدم و خود بر این انحراف ذهنی واقف نبودم.

و چه پول های نجومی که در جریان ساخت این فیلم ها جابجا می شود.در فیلم Collarectal Damage  تنها دستمزد آرنولد شوارتزنگر مبلغی معادل 25 میلیون دلار است و فیلم  Hurt Locker گفته می شود با هزینه ای بالغ بر 11 میلیون دلار ساخته شده است.

." کنترل افکار "  هدف غایی رسانه های غربی است و بی تردید یکی از قدرتمندترین ابزار دنیای غرب جهت رسیدن به این هدف،صنعت فیلم سازی هالیوود است.

جریانی که بنا دارد با صرف هزینه های هنگفت مالی واقعیت های سیاسی اجتماعی را وارونه جلوه دهد و آنچه را که می خواهد به خورد ملت های دنیا بدهد.

آنچه که در سیر اینگونه فیلم ها کاملا هویداست و فهم آن به هوشمندی نیاز دارد انکار واقعیت های محرز و مسلم و عوض کردن مضحک و پوچ جای ظالم و مظلوم است.آمریکا که با اهداف سلطه طلبانه خود به کشورهای دیگر حمله می کند و در جریان این حمله نظامی صدها بلکه هزاران تن کشته می شوند،کشوری که هیچگاه خواستار ثبات در خاورمیانه نبوده و نیست و پیوسته با حربه های مختلف در پی ایجاد ناآرامی و بی ثباتی در منطقه است ناجی ملت ها معرفی می شود و آزادی خواهانی که در مقابل آنان ایستادگی می کنند را شورشی می خوانند.

امید است که آنچنان از هوشمندی و درایت برخوردار شویم که هیچگاه رسانه های نظام سلطه نتوانند آنگونه که می خواهند افکار ما را شکل دهند.

 

 

پهلوان تختی

 
غلامرضا تختی روبروی شاه ایستاده. سران کشوری و لشکری و امرای ارتش هم دور تا دور ایستاده اند. تختی در مقابل دیدگاه شاه، بازوبند پهلوانی کشتی ایران را کسب کرده. او حالا باید سرش را خم کند تا شاه، مدال را دور گردنش بیاندازد. اما نمی کند! شاه هم به روی خودش نمی آورد و دست هایش را بالاتر می برد و مدال را تقدیم می کند به مردی که هیچ گاه، سر خم نکرد.
.
.
.
و جای خالی مرام و منش پهلوانی در ایران امروز...

فردگرايي زير بناي تفکر ليبرالي

 

زير بناي ليبراليسم فرد گرايي است که در مقابل جامعه گرايي سوسياليستي قرار دارد و در واقع اين نظام فکري در واکنش به تفکر جامعه گرا غالب شد.در اين نظام فکري اين فرد است که واقعيت و اصالت دارد.

به تبع آن در اقتصاد سياسي ليبرال هم اصالت فرد يک قائده و معيار است. در اين ديدگاه اقتصادي توليد محور فقط اين رشد اقتصادي است که مفهوم دارد و متفکران اقتصادي ليبرال تنها دغدغه رشد اقتصادي و افزايش توليد را دارند ولي دغدغه اي در خصوص توزيع درآمدها و ثروت ها ندارند.

 به گفته فرشاد مومني مشاور اقتصادي ميرحسين موسوي:" از منظر اقتصاد سياسي ليبرال با پديده فقر و نابرابري نمي بايست به هيچ وجه برخورد کرد.زيرا اولا فقر مانند مسائل ديگر از جمله مرگ، بيماري، زمستان يا هر نوع پديده طبيعي ديگر است و ثانيا فقر مانند هر پديده اجتماعي ديگر منشا فردي دارد و به عواملي از قبيل رياکاري، راحت طلبي يا بد شانسي افراد مربوط مي شود".

 و اين مهمترين ضعف تفکر ليبرالي است که نه تنها براي توزيع عادلانه ثروت دغدغه اي ندارد و آن را در اولويت نمي بيند بلکه براي اين مسئله فرمولي را پيش بيني نکرده است.

 آثار اين فرد گرايي در اخلاق اجتماعي هم کاملا هويداست....افراد خود را موجوديتي منفک از ديگران مي بينند و در مقابل سرنوشت اجتماعي هم نوعان خود بي تفاوت هستند...افراد بايستي امورات خود را به نحو احسن انجام دهند و در هر زمينه اي بايد با بکار گيري عقل محاسبه گر به دنبال حداکثر سود براي خود باشند حتي اگر در اين مسير افرادي له شوند، حقوقي پايمال شود و يا اشکي از چشمي سرازير شود...فرد فقط به خود مي نگرد و نسبت به امورات انساني پيرامون خود واکنشي نشان نمي دهد...

 فيلسوف آلماني خانم هانا ارنت در کتاب عنصرها و خاستگاه حاکیمت توتالیتر آورده‌" ظهور پديده هاي ضد انساني نازيسم و فاشيسم محصول طبيعي تکيه غير متعارف و نادرست بر اصالت فرد و نفع شخصي است".

 لذا اين هنجارهاي جديد فرهنگي حاکم بر اجتماع شامل فرد گرايي در مقابل جمع گرايي در جهت ترويج ارزش هاي خودمحورانه اي است که احساس مسئوليت در مقابل هم نوع را در افراد تضعيف مي کند.

گزاره اي از کتاب "جامعه شناسي سلطه" نوشته مهران صولتي

 

افراد در مواجهه با موقعيت هاي مختلف اجتماعي به طور کل به سه نوع کنش دست مي زنند:1- کنش هژمونيک 2- کنش شبهه هژمونيک 3- کنش غيرهژمونيک

* در کنش هژمونيک افراد در مواجهه با موقعيت هاي بحث انگيز مي کوشند آگاهانه يا ناآگاهانه موقعيت بحث انگيز را تا حد يک موقعيت عادي تنزل دهند. اين کنش را از آن روي هژمونيک مي ناميم  که فرد در آن به شدت تحت تاثير سلطه موقعيت بر جهان اجتماعي قرار دارد.کنش هژمونيک از تحميل چهارچوب هاي از پيش تعين يافته بر ذهنيت فرد شکل مي گيرد و در آن فرد مي کوشد تا با عادي انگاشتن يک موقعيت بحث انگيز از ايجاد شکاف در اندوخته ادراکي خود جلوگيري به عمل آورد.

* در کنش شبه هژمونيک کنشگر موقعيت بحث انگيز را به رسميت شناخته و بر خلاف کنش قبلي به انکار يا عادي انگاشتن آن دست نمي زند.در اين راستا کنشگر به توجيه موقعيت بحث انگيز دست زده و مي کوشد از ايجاد تغييرات بنيادي در اندوخته ادراکي خود جلوگيري به عمل آورد.اين کنش را از آن روي شبهه هژمونيک مي ناميم که در آن تفوق ذهنيت ساختاريافته بر عامليت کنشگر همچنان مشهود است.

* کنش غيرهژمونيک کنشگر را به تلقي موقعيت بحث انگيز به عنوان يک فرصت دعوت مي کند.کنشگر در اين کنش نگاه سازنده اي به شخصيت خود دارد و با انعطاف زيادي که از خود در قبال تحولات نشان مي دهد به طور مداوم گره هاي شخصيتي خود را باز کرده و عملکرد گذشته خود را مورد بازبيني و اصلاح قرار مي دهد.

نويسنده در اين کتاب از پيامد هاي اعمال سلطه به موارد زير اشاره مي کند:

فرايند اعمال سلطه موجب سلب آزادي کنشگر مي شود.اين سلب آزادي در جوامعي با نظم سياسي خودکامه به صورت عريان و توام با خشونت صورت مي گيرد در حاليکه در جوامعي داراي نظم سياسي دموکراتيک شاهد فرايندي پيچيده مي باشد.

پيامد ديگر اعمال سلطه طبيعي تلقي شدن آن مي باشد.اين فرايند در بسياري از اوقات چنان طبيعي رخ مي دهد که افشاي آن غالبا با انکار مواجه مي شود.

ديگر پيامد اعمال سلطه توجيه اين فرايند از سوي کنشگر مي باشد.خطرناک ترين و مخرب ترين مرحله از فرايند سلطه پذيرش حقانيت سلطه گر از سوي سلطه پذير است.

 

(انشاالله که از کنشگران غیرهژمونیک باشیم)

....

اصولا چون در فضای هژمونی فرهنگی و رسانه ای امریکا و غرب تنفس میکنیم، بسیار سخت است و نیاز به مجاهدت دارد تا مستقل از این فضای تحمیلی قضاوت کنیم. اما؛ اگر یک نگاهی به عروسی هایی که در عراق و افغانستان توسط امریکا به عزا تبدیل میشوند داشته باشیم، اگر نگاهی به حمایتهای آشکار و پنهان امریکا از ارتجاع منطقه که به حمدالله در شرف از بین رفتن است داشته باشیم، اگر نگاهی به پشتیبانی امریکا از اسرائیل و شریک جرم او در اشغالگری و آدم کشی سبعانه 60ساله داشته باشیم، اگر نگاهی به تحمیل القاعده و طالبانیسزم توسط امریکا در منطقه و آنگاه افزایش سلطه گری به بهانه وجود این گروهها داشته باشیم، اگر نگاهی به کودتاهای رنگارنگ علیه دولت های ملی در طی چند دهه ی اخیر توسط امریکا و تبدیل امید ملتها و نسلهای متمادی به یاس داشته باشیم، اگر نگاهی به توطئه های مکرر امریکا علیه انقلاب هایی که قادر به کودتا بر علیه آنان نبود مانند انقلاب کوبا و انقلاب اسلامی ایران داشته باشیم، اگر نگاهی به شرکتهای بزرگ اسلحه سازی امریکا و تلاشش برای ایجاد التهاب و درنتیجه فروش آن سلاح ها به هر قیمتی داشته باشیم، اگر نگاهی به تلاش امریکا برای اشاعه ی فرهنگی که در آن انسانها و مخصوصا زنها در حد ابزاری برای یکدیگر تنزل پیدا میکنند داشته باشیم . . . . . . آنوقت بعید میدانم به این جرثومه ی شر و نفاق اینقدر خوشبین باشیم.

سوریه...لزوم اصلاحات سیاسی

اعتراضات اخیر مردم سوریه به عملکرد حاکمیت کاملا منبعث از انباشت مطالبات سیاسی و اقتصادی آنان است.سوری ها که سالهاست از عدم آزادی و فساد اقتصادی حاکم بر کشورشان رنج می برند بالاخره متاثر از اعتراضات سایر ملت های عرب جرات مطرح کردن مطالبات خود را یافته اند و این روند مطلوبی است که در خاورمیانه آغاز شده است.

لذا با توجه به شرایط نامطلوب سیاسی و اقتصادی حاکم، لزوم تغییر در ساختار سیاسی و اقتصادی این کشور قویا احساس می شود.

اما با در نظر گرفتن این مسئله که سوریه از زمان روی  کار آمدن حافظ اسد در بلوک غرب نبوده و همواره در مقابل سیاست های اسراییل قد علم کرده بیم آن می رود که با سرنگونی حاکمیت خانواده اسد معادلات سیاسی در منطقه به سود اسراییل و غرب پیش برود.

بنابراین با توجه به هر دو بعد داخلی و خارجی این کشور گزینه مطلوب این است که  بشار اسد جهت جلوگیری از سو استفاده نیروهای خارجی تن به خواسته های مردم دهد و به اصلاحات بنیادی و اساسی در ساختار سیاسی و اقتصادی این کشور بپردازد.

چرا که غرب به سرکردگی آمریکا همواره مترصد فرصتی است تا در این کشور نفوذ کند.بشار اسد باید بداند که با سرکوب معترضان به وضع موجود قطعا اوضاع بیش از پیش از دست دولت این کشور خارج می شود و باید در نظر داشته باشد که سوریه به دلیل وجود گروه های قومی و مذهبی متفاوت که خصومتی دیرینه با هم دارند همواره در معرض جنگ داخلی نیز است. لذا با افزایش تنش و هرج و مرج در این کشور آنکه در نهایت پیروز است نه مردم و نه دولت که غرب و اسراییل است.

نظر بر نظر(پیرامون نظام سرمایه داری)

جناب آقای شریفی(یکی از خوانندگان محترم وبلاگ)در پست پیشین کامنتی برای من گذاشتند که در آن پیرامون نظام سرمایه داری مسائلی را مطرح کردند. سپس جناب آقای شیرانی در واکنش به نظر ایشان و در نقد نظام سرمایه داری کامنتی گذاشتند که بنده ترجیح دادم این دو نظر را به صورت یک پست در وبلاگ انعکاس دهم.

کامنت جناب آقای شریفی در پست پیشین:

اگر ناراحت نمیشوید باید بگویم دانش سطحی در یک مقوله منجر به تحلیل غلط میشود. عرض بنده به هیچ وجه دفاع از سرمایه داری نیست. اولاً نقدی که شما نوشته اید نقد سرمایه داری چندصد سال پیش است و بهتر است بدانید سرمایه داری تعدیل یافته امروزی بسیاری از این مشکلات را از طریق سهیم کردن طبقه کارگر و طبقه متوسط در سود و ارزش افزوده شرکت هاه و کارخانجات از طریق سهام و دیگر طرق حل کرده است. ثانیاً سرمایه داری سود گرایی را هدف نمیداند بلکه سود گرایی یک وسیله است برای کمک به رفاه و آسایش بیشتر مردم و نیز پیشرفت علم و تکنولوژی میباشد که انصافاً تا الان نیز همینطور بوده. بگذارید یک مثال بزنم: شما مطب رژیم درمانی میزنید؛ آیا برای خدمت به خلق این کار را میکنید؟ مسلماً خیر، هدف شما کسب سود و درآمد است و صدالبته ماحصل کار شما خدمت به مردم و جامعه نیز هست."

بنده هیچوقت علاقه به وارد شدن به بحث را نداشته و ندارم اما برای تنویر شما چند خطی نوشتم و ادامه نیز نمی دهم. بهتر است واقع گرا باشید، ایده آلیسم احساسی خاص دهه های قبلی بود امرروز ما باید به این باور و این درجه از دانش و آگاهی رسیده باشیم که حاصل رویاپردازی ممکن است فاجعه باشد، اقتصاد جوامع عرصه تکرار تجربیات تلخ و بازی با جیب و سفره مردم نیست. اقتصاد نیز مثل بسیاری از علوم تجربه پذیر است و ما باید درس بگیریم نه اینکه همیشه آینه عبرت دیگران باشیم. امروز حتی چین و کوبای کمونیست نیز برای نجات اقتصاد و رشد اقتصادی به سرمایه داری روی آوردند. ببینید چین چه پیشرفتی کرد؟ برزیل هم که دیگر جای خود دارد."

مخلص کلام شما را به مطالعه منابع مختلف نه فقط یک منبع دعوت میکنم و بهتر است بر روی مطالب هر منبع نیز اندکی فکر کنید و هرچیزی را به راحتی نپذیرید."

پاسخ جناب آقای مرتضی شیرانی به کامنت آقای شریفی

www.faryade1357.blogfa.com

 ۱- در اینکه سرمایه داری در روند تکاملی خویش، تدابیری برای حفظ خود و عدم طغیان محرومین ناشی از این نظام اندیشیده است، تردیدی نیست. اما اگر ما شان انسان و ارزش کار او را دریابیم و ملاک قرار دهیم، خواهیم دید این تدابیر، آبنبات دادن و در غلطان کار و زحمت کارگر ستاندن است. اما نکته ی مهم اینست که این تدابیر ولو اینکه مثبت باشد، ارتباطی به پست اخیر این وبلاگ و بیان ویژگی ذاتی سرمایه داری که همان حاکمیت سود بر ارزشهاست ندارد. ایشان در اینجا به ذات پرداختند، اما شما در این قسمت، وارد در عرضیات شدید.
2- فرموده اید که "سرمایه داری سود گرایی را هدف نمیداند" اما عجیب اینکه خود در دو خط بعد با ذکر یک مثال ادعای فوق را رد می کنید! و نوشتید کسی که فلان مطب را دائر میکند، با "هدف" سود این کار را انجام میدهد.
3- همیشه عده ای فکر میکنند که سرمایه داری آلترناتیو ندارد پس خوب است، و میگویند همان کارگر هم بابت مختصر نانی که بر سر سفره ی خود میبیند باید مدیون سرمایه داری باشد. برای این ادعا باید مثالی زد، در کشور خودمان سرمایه دارانی را میشناسیم که به ساخت مدارس اقدام میکنند، یا در عرصه جهانی، به عنوان نمونه آنجلینا جولی گاهی اوقات یک دستی به سر و روی کودکان گرسنه افریقایی میکشد، ساده اندیشی است اگر ما به این مدرسه ساز ها (مگر در پاره ای از موارد) و یا امثال آنجلینا جولی به عنوان "خیر" نگاه کنیم. اگر ما به عقب تر برگردیم و نگاهی ریشه ای تر داشته باشیم، خواهیم فهمید نظامی که محصولی مانند فلان ثروتمند یا آنجلینا جولی میدهد، از اساس فاسد است. باید دید در کوخستان این جهان، چگونه چنین کاخ هایی افراشته شده است؟

۴- آنچه را که شما پیش فرض قرار داده اید و اتفاقا شروع اشتباه شما هم از همین فرض پیش انگاشته است، موفق بودن سرمایه داری در تامین "رفاه و آسایش بیشتر مردم" است. بله اگر از نظر شما "مردم" یعنی همانهایی که در فلان کشور های اروپایی زندگی میکنند یا توریست هایی که در جنوب شرق آسیا می لولند یا شکمباره های حاشیه خلیج فارس، میتوان گفت حق با شماست. اما اگر چند صد میلیون فقیر و گرسنه و جمعیت میلیاردی محرومین و مستضعفین را در سطح جهان، داخل در مفهوم "مردم" بدانیم، آنوقت چنین قضاوت نخواهیم کرد. متاسفانه رسانه های نظام سلطه و سرمایه داری جهانی، آنقدر فضای ذهنیمان را پر کرده اند که باعث می شوند ما آنچه را که آنها می خواهند و آنطور که آنها می خواهند ببینیم.
5- ویژگی ها و تاثیر سرمایه داری را صرفا نباید در اقتصاد جستجو کرد، سرمایه داری، "فرهنگ" متناسب با خود را نیز می سازد و ما در نقد و بررسیمان، باید سرمایه داری فرهنگی را نیز جدا’ مورد توجه قرار دهیم.

 6- در نامطلوب بودن سرمایه داری همین بس که مدافعانش نیز عنوان "دفاع از سرمایه داری" را بر نمی تابند!

نظام سرمایه داری،نظام حاکمیت پول بر ارزش ها

 

نظام سرمایه داری نظامی است با محوریت "سودآوری" در همه زمینه ها.در این نظام هر آنچه که پیرو آن سودی نصیب فرد نشود عملا مطرود است. لذا به خودی خود سایر ارزش های متعالی به حاشیه رانده می شوند.

در نظام سرمایه داری پول ارزش مطلق محسوب می شود و سایر ارزشها در مقابل آن سنجیده می شوند.

 

عراق،افغانستان، و این بار لیبی...

 

اوضاع خاورمیانه و کشورهای عربی آنقدر پیچیده شده که ممکن است مردم این کشورها را در اتخاذ مواضع دچار سردرگمی کند.

در این کشورها از یک طرف با رژیم های دیکتاتوری و فاسدی رو به رو هستیم که در لزوم ایجاد تغییرات بنیادی در نظامات سیاسیشان نمی توان شک کرد و از طرفی با سیاست های بسیار پیچیده و زیرکانه ای از جانب غرب مواجه هستیم که در قالب ناجی ملت ها با حمله نظامی به این کشورها به دنبال مطامع استعماری خود می باشند.

آنچه که در لیبی اتفاق افتاده بسیار نگران کننده است.حمله نظامی غرب با رهبری ناتو به این کشور معادلات سیاسی را نه به نفع مردم که قطعا به نفع سلطه غرب به سرکردگی آمریکا عوض می  کند. خدای ناکرده این کشور هم همانند عراق و افغانستان جولانگاه استعمار نوینی خواهد شد که با پوشش دموکراسی و حقوق بشر و کمک به ملت های آزادی خواه، ظرف جدیدی را برای محتوای چپاول و سلطه گری در ویترین تاکتیک های نظام سلطه قرار خواهد داد.

آمریکا در گذشته با ابزار کودتای نظامی عریان ملت ها را مستعمره خود می کرد و در این میان به مشروعیت خود در بین ملت های دیگر توجهی نداشت ولی بعد از جنگ سرد بنا به دلایلی که نیاز به بحث مفصل و موشکافانه ی مستقلی دارد، شعار حقوق بشر و دموکراسی را سر لوحه کار خود قرار داد و با این ابزار، استعمار نوین را آغاز کرد.

بنابراین باید توجه داشت که تنها ابزار سلطه گری تغییر کرده است. متاسفانه این ابزار جدید برای ملت هایی که تحت حاکمیت رژیم های  دیکتاتوری قرار دارند می تواند بسیار خوشایند باشد و باعث گمراهی آنان شود طوری که موجب شود از چاله دشمن داخلی به چاه دشمن خارجی گرفتار شوند.

شکی نیست که سرنوشت هر ملتی باید توسط همان ملت تعین شود.حضور نیروهای نظامی غرب در کشورهای دیگر تنها موجب آشفتگی سیاسی و هرج و مرج می شود که این رخدادها هم از جانب غرب کاملا حساب شده صورت می گیرد تا حضور دائمی خود در این کشورها را بتواند توجیه کند. تجربه عراق و افغانستان کاملا گویای واقعیت است.

ملت های عرب باید علاوه بر جهت گیری ضد استبدادی به جنبش های خود جهت گیری ضد استعماری نیز بدهند و برای فرار از دشمن داخلی به دام دشمن خارجی گرفتار نشوند.

 

آزادی

 

 آزادی حقیقی، آزادی روح است.

آزادی روح از اسارت پول

آزادی روح از اسارت قدرت

آزادی روح از اسارت شهوت

 

روح را از تعلقات دنیوی رهانیدن و زنجیرهای خودپرستی را گسستن،همان  آزادی حقیقی است.

 

 

ارزش ها ملاک موضع گیری

یکی از آفاتی که در اتخاذ مواضع می تواند دامن گیر افراد شود تقلیل یافتن تا سطح واکنش است. 

بسیار زیاد دیدم افرادی را که تنها به دلیل دلخوری از حاکمیت فعلی با تمام آنچه که حاکمیت از آن دفاع می کند مخالف می شوند.

مثلا چون سیاست رسمی کشور ما به هر دلیلی که به آن نمی پردازم حمایت از مردم فلسطین است در مقابل سیاست حمایت از فلسطین موضع می گیرند...

حال آنکه در برخورد با واقعیت های موجود باید بدون حب و بغض و غلبه احساسات قضاوت کنیم و ارزش های انسانی و مبانی فکری خود را شاقول و ملاک قرار دهیم.

این مقدمه ای بود برای پرداختن به بحث اصلی.

دوستی در کامنتی که در پست پیشین این وبلاگ برای من گذاشت فرموده است که نفوذ آمریکا بسیار بهتر از نفوذ اسلامگرایان تند رو در انقلاب های ملت های عرب است و ایشان هم در ابتدا متذکر شدند که بهتر است نظیر حاکمان فعلی چماق آمریکا را بر سر حق طلبان نکوبیم...

باید عرض کنم من این نوع برخورد با سیاست را واکنشی در مقابل کنش های موجود می دانم و این شیوه موضع گیری به دور از رشد یافتگی و برخورد عقلانی مورد انتظار است.

کسانی که  نگران از نفود اسلامگرایان تند رو در انقلاب های ملت های عرب هستند باید بدانند که اتفاقا اگر آمریکا در این کشورها نفوذ کند گام بعدی که اجتناب ناپذیر است رشد و گسترش هر چه بیشتر طالبانیسم در این کشور ها است.

دولت آمریکا علاوه بر اینکه فی النفسه مفسد است حضورش باعث رشد اسلام گرایی افراطی در منطقه می شود.

زیرا احساس تحقیر ناشی از حضور امریکا در منطقه و عدم مقابله ی مناسب با آن، بستر را برای رشد طالبانیسم فراهم می کند و در نتیجه ملتهای منطقه وارد دور باطلی میشوند که همان خواست جهانخوارانی مانند امریکاست.

.....

 

 خیزش ملت های عرب علیه حکومت های فاسد و وابسته شان قابل ستایش است.

فرار مفتضحانه دیکتاتورها یکی پس از دیگری مایه مسرت و شادمانی است.

اما آنچه که در این میان باعث نگرانی می باشد نفوذ آمریکا در این انقلاب های زود هنگام است.

انشاالله که جوانان انقلابی عرب نسبت به تحرکات غرب هوشیار باشند...

 

....

 

    پول

       این ناموس نظام سرمایه داری

                                چه ارزش هایی را بی ارزش

                                               و چه بی ارزش هایی  را ارزشمند کرده است.

 

 

 

ژاله خون شد

                                                          

تندیس پر ز نخوت فرعونیان شکست

آیندگان بدانند

آیندگان بخوانند

این شعر روزهای خون و مسلسل را

در لحظه شگفتی تاریخ

این نامه نگاشته شده با خون را

بر جاده های سرخ

بر سینه گشاده دیوارهای شهر

شهری که در تسلط نامردان

در تنگنای وحشت گورستان

در بستری ز خون و خیانت غنوده بود

اینک چه پر غرور

در زیر تازیانه فریاد

و طبل پر تلاطم توفان

از خواب دیر سال زمستانی

بیدار گشته است.

        

....

 

امروز در مصر انقلابیون چه شورانگیزانه عصای موسوی به دست گرفته اند و  به نبرد با فرعون زمان  برخاسته اند.

و  چه خوب لبیک گفته اند به این ندای قران:

اذهب الی فرعون انه طغی

سرنگون باد تاج و تخت ستمگران

الگوهای رفتاری نسل جدید

آنچه که امروزه در جامعه به عنوان الگوهای رفتاری مطلوب برای نسل جوان ارائه می شود و مکررا از جانب خانواده ها به فرزندان توصیه می شود و همچنین به طور گسترده از طریق نهادهای مرجعی چون صدا و سیما در فیلم ها و سریال ها تبلیغ می شود نوعی از نظام رفتاری است که نه زیربنای اخلاقی دارد و نه روبنای آن اخلاقی است.بارزترین شاخص های این الگوهای رفتاری را می توان در این موارد خلاصه کرد:

سر در لاک خویش فرو بردن ، بی تفاوتی نسبت به پیرامون، کسب مدارج عالیه علمی و در نهایت کسب درآمد.

که اگر در کنار این ویژگی ها بهداشت فردی را رعایت کنی و تغدیه مناسب داشته باشی قطعا از دیدگاه مردمان امروزی به عنوان انسانی کامل پذیرفته خواهی شد و مکررا تو را به عنوان الگویی برتر برای اطرافیان خود مطرح می کنند.

بله این است انسان کامل از دیدگاه خانواده های امروزی.

حال اینکه می بینیم در این نظام رفتاری جایی برای ارزش های اخلاقی وجود ندارد.

ارزش هایی چون: دغدغه رنج دیگران را داشتن، درد دیگری را درد خود دانستن ،حساس بودن نسبت به ظلم ظالم و دستگیری از مظلوم و.....

این ارزش ها نه تنها توصیه نمی شوند بلکه گاها رد می شوند و یا تلویحا به سخره گرفته می شوند.

شاید بارها شنیده ایم که پدر و مادر به فرزندان خود توصیه می کنند که اگر می خواهی در زندگی موفق باشی باید سرت به کار خودت باشد و فارغ از هر گونه دغدغه فقط درس بخوانی و به کسب درآمد مشغول باشی.

بارها شنیده ایم که گفته می شود  فلانی انسان فوق العاده ای است چون کاری به کار دیگران ندارد و  صدایی از او شنیده نمی شود.

که البته باید به اینگونه افراد گفت که اتفاقا انسان مطلوب از دیدگاه اسلام و بر پایه اخلاق، انسانی است که نسبت به محیط پیرامون خود واکنش نشان دهد و مثلا اگر از جانب فردی ظلمی را دید به دادخواهی از مظلوم بلند شود...

باید توجه داشت که مرز ادب و اخلاق از هم جداست و امروزه خانواده ها از فرزندان خود انتظار ادب رو دارند ولی اخلاق را برای آنها تعریف نکرده اند.

همین الگو های رایج رفتاری است که نسل جدید را آنقدر بی عاطفه کرده که در میان انبوهی از آدمک های مقوایی احساس تنهایی می کنی.

ای دریغا ای دریغا ای دریغ /کان چنان ماهی نهان شد زیر میغ

 

آه

بابا جانم چهلمین روز درگذشتت رسید و من بر سر مزارت حاضر نیستم.

پدر نازنینم مرا عفو کن.

دلتنگی نفسم را تنگ کرده.

نمی دانم بدون تو باز هم می توانم زندگی را با انگیزه سپری کنم؟

اکنون نگاهم سمت خدا است و  آرامش را از او طلب می کنم.

 

....

 

در تعجبم از این مردم که چگونه در این زندان و خفقان زندگی می کنند

و به حال حسینی می گریند

که آزاد بود و آزادانه

زیست.

   

     دکتر علی شریعتی

پیام عاشورا

 

 

إنما الحیوة عقیدة و الجهاد

 

   

آه از عشق پدر

نمیدانم چگونه بگویم آنچه را که نمیتوانم بگویم؟ به بزرگی نام پدر سوگند می خورم که از بیان بزرگی و عظمت روحت عاجزم بابا حسن

رادمردی  دگر  از  ایل و تبار  از دست رفت      از غم هجر پدر  صبر  و  قرار  از  دست رفت

ای دریغا کوهی از مردانگی در خاک خفت      گنجی از نور محبت چون شرار از دست رفت


پدر گلم این عکس رو گذاشتم تا همواره  ببینم چشمان همیشه خسته ات را

تا همواره ببینم چشمان یک کارگر روستازاده ی روشن اندیش را

پدر تو آیینه ی تمام نمای صفات خدا  بودی.

فقط تو و خدای تو می دانید  آنچه را که اکنون می نویسم به خاطر هیجان ناشی از پر کشیدنت نیست

خوب میدانی که همیشه با دیدنت تمام رنج هایی را که در طول سالهای زندگی پر ثمرت متحمل شدی به یاد می آوردم و نیز به یاد می آوردم که در عین حال لحظه ای عظمت روحت را و شرافت انسان بودنت را برای طلب آسایش زبون و پست این دنیا فدا نکردی.

تو سعادتمند زیستی و سعادتمند رفتی، ای کاش سرمایه پرستان و سود اندیشان، به مکتب خانه ی انسانیت راه میافتند تا از زندگی تو درس شرافت می آموختند. تا می فهمیدند که با کد یمین چگونه می توان نهالی را در بوستان آدمیت کاشت و با عرق جبین آن را آبیاری کرد. ای کاش شاخه های سترون درختان خشکیده در مرداب تمنیات حقیر و زرنگی های کثیف، مزه ی میوه های درخت انسانیت و شرافت و مهربانیت را می چشیدند.

دختر عزیزت شیما



به نام پدر

پدر عزیزم دستم به نوشتن هیچ مطلبی نمیره.

 می خواهم فقط برای تو بنویسم.

پدر نازنینم به نامت سوگند می خورم که صفات الهی وجودت را زنده نگه دارم.

 پدر گلم آسوده بخواب

 آرام آرام.

بابا حسن نمی تونم برای نوشتن ذهنم رو متمرکز کنم.

این را فعلا برای آرام شدنم می نویسم.

مختصر

همه ی جان و جهانم بابای مهربانم بدرود.

روزگار غریبیست نازنین

حتی اگر دولتمردان عرصه رو بر ملت تنگ کنند باز هم میشه دل خوش کرد که با اتکا به ارزش های دینی و اخلاقی  موجود در جامعه میشه نسبت به آینده امیدوار بود.میشه امید داشت که حتی اگر حاکمان حقت رو خوردند مردمی هستند که انسانیت و رقت قلبشان نمیزاره بهت سخت بگذره و هستند مردمانی که در تنگدستی دستت رو بگیرند و بلندت کنند.

اما امان از روزی که اخلاقیات از جامعه ای رخت ببنده.عطوفت و نوع دوستی جای خود را به کینه و دشمنی بده. و در یک کلام بشه یک جامعه سوداگر.

جامعه ای که مردمش از صبح تا شب در فکر پول در آوردن به هر شکل ممکن هستند ولو اینکه در این میان حقی از کسی خورده شود و یا اشکی از چشمی سرازیر شود...خوب طبیعی است دیگر چرا که فرد گرایی از ویژگی های یک جامعه ی سوداگر است.

 در این جامعه ی سود محور همه چیز با پول سنجیده می شود.کاری با ارزش است که پیرو آن سودی مادی نصیب فرد شود وگرنه کاری است بی ارزش و مورد تمسخر دیگران.

در یک جامعه ی سوداگر اساسا چیزی به اسم قناعت مطرح نیست و همه باید هر طور شده تلاش کنند تا بتوانند بهترین چیزها را داشته باشند حتی اگر پیرو این سخت کوشی سرمایه عمر آدمی تباه شود و روح انسانی در وجود آدمی پژمرده شود.تکامل روحی و معنوی انسان هم که بماند...

با همه ای اوصاف آیا میشه گفت که جامعه ی ما که زمانی در اوج بلوغ انسانی و رشد یافتگی یک ملت بود به این سمت پیش رفته؟

اگر پاسخ آری است:

 آیا این همان جامعه ی آرمانی است که برای تحقق آن انقلاب کردیم؟؟؟

آیا اساسا این جامعه مختصات اسلامی دارد؟؟؟

*****

 

 

اگر یک لنگر بزرگ کشتی وارد سوراخ سوزنی شود یک سرمایه دار به بهشت وارد می شود.

                                                                                                

                                                                                             (حضرت مسیح)

پنجشنبه سیاه در تهران

چه بگویم؟ با چه ادبیاتی در وصف این مردمان به ظاهر انسان سخن بگویم؟ خدایا کم آوردم...

جنایتی که در پی نزاع دو جوان و به دنبال آن چاقو خوردن یکی توسط دیگری در منطقه سعادت آباد تهران اتفاق افتاد بسیار هولناک بود به خصوص آنجا که می شنویم جوان مضروب ۴۵ دقیقه روی آسفالت خیابان ماند تا جان داد و قاتل به راحتی بالای سر مقتول مشغول رجزخوانی برای انبوهی از مردمانی بود که گرداگردش را احاطه کرده بودند. از آن دردناکتر حدیث ماموران پلیسی است که بدون بکار بردن اقتداری که از آنان در مانورهایشان سراغ داریم کاملا خنثی و بدون اثر نتوانستند مانع یک قاتل چاقو به دست شوند در حالی که خود مسلح به سلاح گرم بودند.

اما از این میان آنچه که من را تا مغز استخوان سوزاند نه جنایت قاتل و نه بی لیاقتی پلیس بلکه بی تفاوتی مردمانی است که در صحنه حضور داشتند و شادمان از خلق این صحنه های اکشن مشغول فیلم برداری و تهیه بلوتوث بودند.

در وصف این نه مردان به ظاهر مرد چه باید گفت؟ آیا اساسا واژه ای وجود دارد که بتوان آنان را توصیف کرد؟

آیا اینها همان مردمان سی سال پيش هستند؟ مردمانی که در اوج بلوغ و شکوفایی روح انسانی بودند.

دلاور مردانی که آن همه رشادت و دلیری را در دوران جنگ رقم زدند. مردمانی که با خلوص نیت به فکر بیرون کشیدن گلیم دیگری از آب بودند و زیستن را برای همه می خواستند...

چه به روز این ملت آمده؟

جایگاه نوع دوستی، مسئولیت های انسانی و عطوفت در بین این ملت کجاست؟

آیا نمی شود گفت که سیل بنیان کن فرهنگ لیبرالی غربی است که ما را از عاطفه و رقت قلب تهی کرده تا آنجا که می توانیم به راحتی شاهد مرگ یک انسان باشیم بدون اینکه واکنشی نشان بدهیم.

بی شک گفتمان روشنفکری سکولار در این میان بی تقصیر نیست. آیا اگر شاگردان رشد یافته در مکتب دکتر شریعتی در صحنه حضور داشتند چنین واکنشی را نشان می دادند؟ قطعا جواب خیر است چون آنان بودند که با روحی انقلابی دلاوری های ۸ سال جنگ را رقم زدند.

ما این رفتار را از مردمان ساکن در یک منطقه مرفه نشین می بینیم. خب مسلم است دیگر... 

 

مناسبت ها و گرايشها

به مناسبت ۱۳آبان در دانشگاه فردوسی مشهد طی فراخوان بسیج دانشجویی تجمعی صورت گرفت که از طرف دانشجویان با استقبال زیادی مواجه نشد.

صرف نظر از ترکیب جمعیت حاضر در این مراسم که کاملا یکدست و از یک طیف خاص بودند( که خود جای تأمل دارد )بیانیه ها و شعارهای مطرح شده  بسیار مایه تأسف بود.

در این مراسم جز چند شعار کوتاه در خصوص محکومیت جنایات آمریکا چیز دیگری شنیده نشد و تمامی مراسم به دادن شعار و خواندن بیانیه علیه منافق خیالی داخلی اختصاص داده شد چیزی که قطعا موجبات دلگرمی آمریکا را در این روز فراهم می آورد. 

نظر به اینکه ۱۳ آبان روز تاریخی مبارزه با نظام سرمایه داری خشن و ضد انسانی آمریکاست لذا هر گونه بهره برداری دیگری از این روز در راستای منافع گروهی خاص محکوم است.این روز تاریخی متعلق به ملت ایران است نه یک گروه خاص و لذا در این روز همه ی مشت ها باید به سمت آمریکا گره شود و لازمه این کار وجود وحدت میان همه گروه هاست و نباید فراموش کرد که هر گونه شعار تفرقه افکن و بر طبل اختلاف داخلی کوبیدن امری است آمریکاپسند و باید مراقب باشیم با این گونه تحرکات در دام دشمن گرفتار نشویم.

ما باید اصالت مناسبت های تاریخی خود را حفظ کنیم نه اینکه در این ایام سلیقه ای رفتار کنیم و این مناسبت ها را در انحصار بگيريم.

داستان حسنک،داستان امروز ما

شب بود؛ اما حسنک هنوز به خانه نیامده بود، حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت تنگ به تن میکند. او هر روز به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهایش ژل می‌زند.. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست، چون او به موهای خود گلد می زند.

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند چون او با پطروس چت می کرد. پطروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می‌کرد. روزی پطرس دید که سد سوراخ شده است اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود..او نمی‌دانست که سد تا چند لحظه دیگر می‌شکند و ازاین رو در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم ختم او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریز علی دید کوه ریزش کرده است اما حوصله نداشت. ریز علی سردش بود و دلش نمی‌خواست لباسش را در آورد. او چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگ ها بررخورد کرد و منفجر شد تمام مسافران و کبری مردند اما ریزعلی بدون توجه به خانه بازگشت.

خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی بود که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد. او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او اصلاً حوصله مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمانان را سیرکند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد. آخرین باری که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو هم گله ای ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد و به این دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ دیگر وجود ندارد...

 

 

بر گرفته از سخنرانی دکتر انوشه - روانشناس - در دانشگاه علوم پزشکی ایران


فرازهایی از سخنان دکتر علی شریعتی

 

* چگونه می توان به خداپرستی که پرستش ارزش های متعالی است اندیشید در حالی که نظامی که انسانها در آن زندگی می کنند نظامی است که پول و مصرف و انگیزه های مادی افراد آن جامعه را به حرکت در می آورد.

 

* ممکن نیست آزادی و اخلاص اخلاقی داشت مگر اینکه پیش از آن نظام زندگی نظامی باشد که انسان را از بند زندگی مادی و از اسارت اقتصاد رها کند.

 

* هنگامیکه دیکتاتوری غالب است عدالت باوری فریبنده و خطرناک خواهد بود و هنگامیکه سرمایه داری حاکم است ایمان به دموکراسی و آزادی انسان یک ساده لوحی است.

آنقدر بزرگ شده بود که وقت تبر زدنش رسید

شهریور ماه یادآور ربوده شدن امید مستضعفان لبنان امام موسی صدر است.انسانی پرشور و انقلابی با روحی پر تلاطم و خشمگین از ظلم زمانه اما با ظاهری آرام و متین که سیمای زیبایش یادآور اولیاء الهی است.

مردی که عیسی وار در لبنان محرومین مرده در فضای ظلم و تبعیض را زنده به تلاش و جهاد با ظالمین کرد. اما هیچگاه دسته بندی های سیاسی و قومی و مذهبی را حتی در ذهن خود راه نداد و تنها ملاکش برای مبارزه دفاع از مظلومین و محرومین از هر مرام و مسلکی بود. انسانی که به حق آرامش دنیا را بر خود حرام کرده بود.

 مي توان استراتژی مبارزاتی اش را در یک جمله خلاصه کرد: استفاده از همه ظرفیت های موجود برای رسیدن به هدف مقدس.

خدایا آرزویم دیدار اوست

روز قدس

 

روز قدس روز سر دادن ندای آزادی خواهی همه ملت های تحت ستم است

روز نفی سلطه ی انسان بر انسان است

 

پیروز باد جنبش آزادی خواهی خلق فلسطین

مكتب فضيلت

 

* كوشش در جهت تكامل روحي و رواني خود و ديگران

* بهره برداري از لذايذ مادي در حد ضرورت جسماني

* ارزيابي دقيق سعادت خود و سعادت ديگران

* عدم استهلاك كمالات روحي در به سعادت مادي رساندن ديگران

* اولويت سعادت ديگران در صورت تصادم دو سعادت حقيقي

 

 استاد علامه محمد تقی جعفری